واژگون
فصل چهار - The Broken Half... 🚬
نیمهی شکسته... - پارت سوم🔖

مَغز، ویران شده از جنون. دِل؛ خسته شده از روزگار.
جِسمی پر از خالی، همچون مجسمهای توخالی ...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
واژگون
فصل چهار - The Broken Half... 🚬
نیمهی شکسته... - پارت سوم🔖

مَغز، ویران شده از جنون. دِل؛ خسته شده از روزگار.
جِسمی پر از خالی، همچون مجسمهای توخالی ...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
آبی و خاکستری ....
فصل نهم - عشق سادیستیک
Sadistic Love
پارت چهار

غَم، داستانی تازه سر کرده اَست
اینجا، سراپا گوش باید بود :
این داستانِ بیانتها، بیوقفه ورق میخورد؛
زمان میدود و آنگاه؛ ما نیز فراموش میشویم
مثل تمام زمستانهایی که، برف نبارید...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
آبی و خاکستری ....
فصل نهم - عشق سادیستیک
Sadistic Love
پارت سوم

غَم، داستانی تازه سر کرده اَست
اینجا، سراپا گوش باید بود :
این داستانِ بیانتها، بیوقفه ورق میخورد؛
زمان میدود و آنگاه؛ ما نیز فراموش میشویم
مثل تمام زمستانهایی که، برف نبارید...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
واژگون
فصل چهار - The Broken Half... 🚬
نیمهی شکسته... - پارت اول🔖

مَغز، ویران شده از جنون. دِل؛ خسته شده از روزگار.
جِسمی پر از خالی، همچون مجسمهای توخالی ...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
آبی و خاکستری ....
فصل نهم - عشق سادیستیک
Sadistic Love
پارت دوم

غَم، داستانی تازه سر کرده اَست
اینجا، سراپا گوش باید بود :
این داستانِ بیانتها، بیوقفه ورق میخورد؛
زمان میدود و آنگاه؛ ما نیز فراموش میشویم
مثل تمام زمستانهایی که، برف نبارید...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
واژگون
فصل سه - Bloody Heart... 🚬
دلِ خون... - پارت یازدهم - اتمام فصل🔖

این برف بود که میبارید؛
گویی که نزول آخرین پایان آنها،
بر همهی مردگان و زندگان بود...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب

◈◈◈▣▣◈◈◈▣▣◈◈◈▣▣◈◈◈
غَم، داستانی تازه سر کرده است
اینجا سراپا گوش باید بود :
در حوالیِ من، خیلی وقت اَست که خورشید،
در پسِ تاریکیِ شبها نَتابیده!
اَز آن زمان که طنینِ صدای تو
جایَش را به سکوت خانه داد،
شَب شد، و تا اَبد تاریک ماند...
بعد اَز آن شب،
روحَم درد میکند، اِحساسم تیر میکِشد،
ناچارم به قدم زدن، در هَراسی که با تاریکی میآید؛
با روشنایی نمیرَود.
خاطراتَم کبود اَست
این همه غَم، به سینهاَم سنگینی میکند ...
این داستانِ بیانتها، بیوقفه وَرق میخورد
زمان میدَوَد و آنگاه؛
ما نیز فراموش میشویم،
مثلِ تَمامِ زمستانهایی که؛ بَرف نَبارید ...
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
#آبی_خاکستری 🌧
#Blue_Gray
#Moodnote ❄
@Dark_Mind_Fics ꙰
آبی و خاکستری ....
فصل نهم - عشق سادیستیک
Sadistic Love
پارت اول

غَم، داستانی تازه سر کرده اَست
اینجا، سراپا گوش باید بود :
این داستانِ بیانتها، بیوقفه ورق میخورد؛
زمان میدود و آنگاه؛ ما نیز فراموش میشویم
مثل تمام زمستانهایی که، برف نبارید...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
واژگون
فصل سه - Bloody Heart... 🚬
دلِ خون... - پارت دهم 🔖

این برف بود که میبارید؛
گویی که نزول آخرین پایان آنها،
بر همهی مردگان و زندگان بود...
دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
آبی و خاکستری ....
فصل هشتم - شهر خاکسترها
City Of Ashes
پارت چهارم - آخرین پارت فصل هشت

دانلود فایل PDF در ادامه ی مطلب
내일이란 게 없듯이
다음이란 건 없듯이
지금 내겐 눈 앞에 너를 뺀 모든 게
지독히 깜깜한 어둠이지
As if there’s no such thing as tomorrow
As if there’s no such thing as a “next time”
Right now, in front of my eyes, everything without you
Is a terribly pitch-black darkness
🍁Tel & Wattpad ID : @Dark_Mind_Fics⭕
Main Email : Hooram.bts@gmail.com🆘❌