
◈◈◈▣▣◈◈◈▣▣◈◈◈▣▣◈◈◈
غَم، داستانی تازه سر کرده است
اینجا سراپا گوش باید بود :
در حوالیِ من، خیلی وقت اَست که خورشید،
در پسِ تاریکیِ شبها نَتابیده!
اَز آن زمان که طنینِ صدای تو
جایَش را به سکوت خانه داد،
شَب شد، و تا اَبد تاریک ماند...
بعد اَز آن شب،
روحَم درد میکند، اِحساسم تیر میکِشد،
ناچارم به قدم زدن، در هَراسی که با تاریکی میآید؛
با روشنایی نمیرَود.
خاطراتَم کبود اَست
این همه غَم، به سینهاَم سنگینی میکند ...
این داستانِ بیانتها، بیوقفه وَرق میخورد
زمان میدَوَد و آنگاه؛
ما نیز فراموش میشویم،
مثلِ تَمامِ زمستانهایی که؛ بَرف نَبارید ...
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
#آبی_خاکستری 🌧
#Blue_Gray
#Moodnote ❄
@Dark_Mind_Fics ꙰

.center { display: block; margin-left: auto; margin-right: auto; width: 50%;
}