کوچ میکنم به خاطراتِ تو، از صداهای بلندِ تو سرم بی تو غیرقابل تحملم، از خودم به تو پناه میبرم با تواَم شعلهی بادآورده، با تواَم نرگسِ بارونخورده نیستی اما تمام این شبها، روی پاهای تو خوابم برده...
امروز تولد یونگیه... واووو توی این وضعیت پپیچیده؛ یکم سخته مثل قدیما لذت بردن از وقایع سال... ولی تو همین شرایطه که زمان بیشتری داریم تا به چیزای مهم و با اهمیتِ زندگی فکر کنیم امیدوارم همه سالم و خوشحال بمونیم و امید دارم راه روشنی پیش رومونه زندگی مهمترین و با ارزشترین چیزیه که داریم ولی باور دارم این شرایط سخت، باعث میشه به چیزایی که این زندگی بهمون داده بهتر نگاه کنیم نمیخوام منفیباف باشما! ولی اگه فردا روزی هم دیگه تو این دنیا نباشیم لااقل میدونیم بیخود زندگی نکردیم و کسایی رو داشتیم که غما، شادیها، خاطرات و خوبیهاشو کنارمون رقم زدن مثل آدمایی که دورمون هستن، خانواده، دوستامون و هرکسی که توی این راه ملاقات کردیم الان که حالمون شاید دیگه مثل همیشه خوب نیست و شرایط سخت شده، شاید یکم وقت باشه تا به چیزایی که قبلاً بهشون توجه نمیکردیم بیشتر فکر کنیم. برای من... شناختن یونگی یکی از بهترین اتفاقهاییه که توی زندگی برام افتاده شاید بگید چرا الان داره اینارو میگه ولی راستشو بگم الان حتی بیشتر از قبل، از اینکه توی زندگیم داشتمش خوشحالم مین یونگی فقط یه شخص خاص یا یه آیدل برام نبود و نیست درست مثل بقیهی اعضای خانوادهاَم، دوستام و کسایی که تو زندگیم کنارم بودن حسش کردم مثل همین آدما هم دوسش دارم و تا تهشم خواهم داشت یونگی یهجاهایی چراغ روشنی توی مسیر تاریکم بود یه جاهایی راهو بهم نشون داد و تو شرایط سخت بهم قدرت داد بهخاطرش، لبخند زدم، گریه کردم، خوشحال شدم، عصبانی شدم... بزرگ شدم توی یه همچین روزی، خیلی خوشحالم که به دنیا اومده مهمتر از اون، از اینکه تونستم بشناسمش و این سالها تو زندگیم حضورشو حس کنم خوشحالم دور بودنش، اینکه شاید حتی ندونه من هستم و چهقدر بهش اهمیت میدم حتی لحظهای هم برام مهم نبوده جای خالیش هیچوقت تو زندگیم حس نشد و وجودش توی این دنیا خودش قوتقلبی بزرگ برام بود و هست خب دیگه... این همه حرف زدم که فقط بگم تولدت مبارک مین یونگی ممنون که به دنیا اومدی خوششانسم که توی این زندگی باهات آشنا شدم اگه زندگیِ بعدی واقعی باشه... امیدوارم دوباره بتونم باهات آشنا بشم با تموم قلبم دوست دارم تولدت مبارک
🧷#دستنویس 📜 ·˚ ༘₊· ͟͟͞͞꒰➳
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
╔══🎭🎬📚🖊══╗ The Gray World @Dark_Mind_Fics ╚══🎭🎬📚🖊══╝
ای داغ از قلبِ پریشانم چه میخواهی؟ ای جایِ زخمِ کهنه از جانم چه میخواهی؟ دریاچهای خشکیده در آغوش خود دارم باران سرخ از ابر چشمانم چه میخواهی؟
ای وای از این از دست دادنها ای مرگ از جانِ رفیقانم چه میخواهی؟ آرامشم کو؟! خندهاَم کو! اعتمادم کو؟! بیهیچم و دیگر نمیدانم چه میخواهی...
ما وارثان دردهای بیشماریم ما گریههای چشمهای انتظاریم ما سرزمینی دور و تنها در غباریم چیزی به غیر از غم، به غیر از هم نداریم
ما حسرتِ یک خندهی دنبالهداریم ما خسته از این روزهای بیقراریم دنیا بگو غم بیشتر از این نخواهد ماند دنیایِ بی رویای ما غمگین نخواهد ماند
چیزی بگو! آرام کن آشفتگیها را در سینهها این بغضِ سرسنگین نخواهد ماند. ای چرخِ بازیگر بگو بالانشینان را جای من و ما تا ابد پایین نخواهد ماند فریادِ این غمخانه خاموشی نخواهد داشت فرهادِ این افسانه بی شیرین نخواهد ماند
ما وارثان دردهای بیشماریم ما گریههای چشمهای انتظاریم ما سرزمینی دور و تنها در غباریم چیزی به غیر از غم، به غیر از هم نداریم
ما حسرتِ یک خندهی دنبالهداریم ما خسته از این روزهای بیقراریم...
🧷#دستنویس 📜 ·˚ ༘₊· ͟͟͞͞꒰➳
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
╔══🎭🎬📚🖊══╗ The Gray World @Dark_Mind_Fics ╚══🎭🎬📚🖊══╝
내일이란 게 없듯이 다음이란 건 없듯이 지금 내겐 눈 앞에 너를 뺀 모든 게 지독히 깜깜한 어둠이지
As if there’s no such thing as tomorrow As if there’s no such thing as a “next time” Right now, in front of my eyes, everything without you Is a terribly pitch-black darkness