موند به قلبم حسرتش، به دست بیارمت ولی عشق همینی هست که هست، بخوام نخوام ندارمت این همه گذشت و باز، تازه موند برام غمت ای کاش میشد برم عقب ای کاش ندیده بودمت ...
باید مَرا باور کنی، یک شب کنارم سَر کنی من آن غریبِ گُمنامم، که بیتو بی سراَنجامم آه ای امید آخرم، میخواهم از خود بگذرم بیتو مسافر مَرگم، سقوطِ آخرین برگم...
نگاه تو ترانه ی جدایی خواند، از تو فقط برای من غریبی ماند چه ساده دوباره وقت رفتن شد، جدایی دوباره قسمت من شد پس از تو دلم به فکر دنیا نیست، که دنیا جدایِ از تو زیبا نیست در این جهان که بی تو اشکِ من جاریست، کنار تو برای بودنم جا نیست
내일이란 게 없듯이 다음이란 건 없듯이 지금 내겐 눈 앞에 너를 뺀 모든 게 지독히 깜깜한 어둠이지
As if there’s no such thing as tomorrow As if there’s no such thing as a “next time” Right now, in front of my eyes, everything without you Is a terribly pitch-black darkness